چون باورم نیست که رفتی نمی دونم ونمی توانم چیزی بنویسم
مرگ تو را چو داد گردون خبرم
خبرت نیست که یک باره چه آمد به سرم
کاش با قیمت جان، عمر تو میشد ممکن
تا دهم جانی و از بهر تو عمری بخرم
مگرمیشود که قبول کنم رفته باشی وبی تو دنیا وزندگی را
جهانا بیوفاییها نمودی
دمی با دلشکستهها نبودی
عزیزی از عزیزان را ربودی
غم عالم به قلب ما فزودی
هنوز در شوک خبر رفتنت هستم هنوز باورم نمی شود میگم شاید اشتتباهی شدیا هرچی
نابهنگام اجل، فرصت بودن بگرفت
بلبلی را ز چمن، حین سرودن بگرفت
مهر تو، حک شده در قلب همه یارانت
کی توان خاطر تو، تا دم ماندن بگرفت
مگر میشود رفتنت را باور کرد
رفتی و از رفتنت قلبم شکست
دیده و دل از غمت در خون نشست
منتظرم یکی ازراه برسد وبگوید دروغ است هنوز منتظرم
کلبه ی اجی و داداشی...ما را در سایت کلبه ی اجی و داداشی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 52